تبليغاتX
تلطیف سیاست در قرآن عزیز

تلطیف سیاست در قرآن عزیز

بسم الله الرحمن الرحیم...قالوا یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا (مبارکه هود11)

 

بچه های نسل ما به تشکیل جلسات و کلاس هایی که در آنها از اخلاق سخن گفته شود، پایبند بودند. چرا که اعتقاد داشتیم اخلاق از مهم ترین مبانی حضور فردی و اجتماعی در دین ماست و مسلمان بدون احراز شاخص های اخلاقی نمی تواند خود را پیرو مکتب پیامبر مکرم اسلام بداند. یادم است یکی از کتاب های مورد مطالعه در این جلسات «مصباح الشریعه» یا چراغ راه برای شریعت بود؛ کتابی حاوی احادیث اخلاقی به نقل از امام جعفر صادق (ع) که بر «محاسبه نفس» تاکید فراوان داشت. اینکه فرد در هر شرایط و موقعیتی که باشد به طور مستمر رفتار و کردار خود را ارزیابی کند و اگر اشتباه یا انحرافی در کارش مشاهده کرد، خود را اصلاح نماید.

در واقع اصلاح پذیری مداوم ضمن اینکه فرد را در مسیر صحیح نگهمیدارد، او را متوجه این واقعیت می سازد که امکان اشتباه و خطا همواره وجود دارد و هیچ گاه نباید به مطلق نگری به این معنا که خودش حق است و دیگری باطل برسد. 

روشن است که این اصلاح مستمر و محاسبه و مراقبه از نفس چه در ابعاد فردی و چه در ابعاد اجتماعی لازم است. همچنان که در ابعاد حکومتی نیاز بسیار ضروریست. در بعد حکومتی، بحث اصلاح پذیری مستمر البته باید با نگاهی جامع و فراگیر نه فقط از یک زاویه خاص یا از سوی جناحی خاص -  بلکه با مشارکت همه آحاد ملت صورت گیرد.

اصلاح پذیری مانع تندروی و رودررویی و خشونت می شود ولی متاسفانه در جامعه ما به دلیل مقاومت هایی که در مقابل اصلاحات صورت گرفت، اساس کار بر تنش و تندروی گذاشته شده است. در چنین فضایی هرگز عقلانیت و منطق جایی نخواهد داشت. اشاره به این واقعیت ها را بسیار دقیق و ظریف می توان در بیانیه شماره 17 مهندس میرحسین موسوی مشاهده کرد.  

واقعا اتهام زدن ها و استفاده از الفاظ رکیک و توهین آمیز نسبت به مردم و یا شخصیت ها فرقی نمی کند از هر دو طرف - به ویژه به کار بردن اسامی حیوانات از طرف فردی ملبس به لباس روحانیت خطاب به شهروندان ایرانی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ جز اینکه باید بنشینیم و با تاسف ببینیم رسانه های خارجی چگونه خطاب قراردادن مردم را در یک تظاهرات دولتی مورد تمسخر قرار می دهند!

جز این است که این برخوردها ریشه در بی اخلاقی دارد. آیا با توهین یا انکار مخالفین کاری از پیش می رود؟ آیا در این میان اگر افرادی مورد ظلم قرار گیرند می توانند خاموش بمانند در حالی که حق تظلم خواهی را خداوند به آنها داده است؟

حتی وقتی از توطئه انقلاب نرم سخن گفته می شود، براساس مفاهیم جدید می توان آن را در قالب حرکتی اصلاحی قرار داد. انقلاب نرم می تواند لزوما به معنی شکستن ساختارهای سیاسی و اجتماعی نباشد. در انقلاب نرم، جهت گیری حرکت مهم است و بر فرض که چنین انقلابی در حال تکوین باشد به لحاظ ماهیتش نمی شود با آن برخورد سخت داشت و با نگاه امنیتی و توطئه آمیز به آن نگریست. بلکه باید به شیوه های فکری و فرهنگی و از طریق اندیشه با آن مقابله کرد.

تغییرات در ذات طبیعت نیز به صورت نرم است و خداوند تحولات زمین و زمان را بر این اساس نهاده است. اما هر گاه در مقابل تغییرات طبیعی ایستادگی شده شاهد فجایع زیادی بوده ایم. مسایل ماههای گذشته خود نشانگر این مهم است که هرگز نباید مانع اصلاحات شد و با ندای تغییر و انگیزه های تحول خواهان تحت این عنوان که بوی توطئه می دهد، مقابله کرد.

محاسبه نفس یعنی از نفس حساب کشیدن که چه کردی و چه نکردی؟

امام علی (ع) می فرماید: از نفس خود حساب بکشید، قبل از آنکه از نفس شما حساب بکشند.

آیا نظامی که مبتنی بر این تعاریف شکل گرفته، نیاز به محاسبه و اصلاح ندارد؟ آیا باید از ترس توطئه و انقلاب نرم، روی حرف خود به هر قیمتی و به هر وسیله ای پافشاری کرد؟ آیا راه نجات در محاسبه و ترمیم و بازگشت نیست؟

جامعه ما اینک نیازمند نگاهی مادرانه است که همه فرزندان این مرز و بوم را مورد محبت قرار دهد و جمهوری اسلامی را از خطر مصون بدارد. همه کسانی هم که بر طبل خشونت می زنند چه در داخل و چه بعضی فرنگ نشین ها که در حاشیه امن قرار دارند، باید بدانند، طرفین به راه حلی مسالمت آمیز نیاز دارند و نه به جنگ داخلی. این مشکل باید در ساختاری عادلانه که تفاوت ها را به رسمیت می شناسد حل شود و تند شدن فضا چاره کار نیست. اگر قانون اساسی درست اجرا شود، نظارت نمایندگان واقعی مردم بر همه ارکان کشور به ویژه بر قوه قضاییه تحقق یابد و رسانه ملی دست از یک جانبه گرایی بردارد، شاهد افراط و تفریط در برخورد با پدیده های اجتماعی و سیاسی نخواهیم بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 6:23  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

بچه های نسل ما به تشکیل جلسات و کلاس هایی که در آنها از اخلاق سخن گفته شود، پایبند بودند. چرا که اعتقاد داشتیم اخلاق از مهم ترین مبانی حضور فردی و اجتماعی در دین ماست و مسلمان بدون احراز شاخص های اخلاقی نمی تواند خود را پیرو مکتب پیامبر مکرم اسلام بداند. یادم است یکی از کتاب های مورد مطالعه در این جلسات «مصباح الشریعه» یا چراغ راه برای شریعت بود؛ کتابی حاوی احادیث اخلاقی به نقل از امام جعفر صادق (ع) که بر «محاسبه نفس» تاکید فراوان داشت. اینکه فرد در هر شرایط و موقعیتی که باشد به طور مستمر رفتار و کردار خود را ارزیابی کند و اگر اشتباه یا انحرافی در کارش مشاهده کرد، خود را اصلاح نماید.

در واقع اصلاح پذیری مداوم ضمن اینکه فرد را در مسیر صحیح نگهمیدارد، او را متوجه این واقعیت می سازد که امکان اشتباه و خطا همواره وجود دارد و هیچ گاه نباید به مطلق نگری به این معنا که خودش حق است و دیگری باطل برسد. 

روشن است که این اصلاح مستمر و محاسبه و مراقبه از نفس چه در ابعاد فردی و چه در ابعاد اجتماعی لازم است. همچنان که در ابعاد حکومتی نیاز بسیار ضروریست. در بعد حکومتی، بحث اصلاح پذیری مستمر البته باید با نگاهی جامع و فراگیر نه فقط از یک زاویه خاص یا از سوی جناحی خاص -  بلکه با مشارکت همه آحاد ملت صورت گیرد.

اصلاح پذیری مانع تندروی و رودررویی و خشونت می شود ولی متاسفانه در جامعه ما به دلیل مقاومت هایی که در مقابل اصلاحات صورت گرفت، اساس کار بر تنش و تندروی گذاشته شده است. در چنین فضایی هرگز عقلانیت و منطق جایی نخواهد داشت. اشاره به این واقعیت ها را بسیار دقیق و ظریف می توان در بیانیه شماره 17 مهندس میرحسین موسوی مشاهده کرد.  

واقعا اتهام زدن ها و استفاده از الفاظ رکیک و توهین آمیز نسبت به مردم و یا شخصیت ها فرقی نمی کند از هر دو طرف - به ویژه به کار بردن اسامی حیوانات از طرف فردی ملبس به لباس روحانیت خطاب به شهروندان ایرانی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ جز اینکه باید بنشینیم و با تاسف ببینیم رسانه های خارجی چگونه خطاب قراردادن مردم را در یک تظاهرات دولتی مورد تمسخر قرار می دهند!

جز این است که این برخوردها ریشه در بی اخلاقی دارد. آیا با توهین یا انکار مخالفین کاری از پیش می رود؟ آیا در این میان اگر افرادی مورد ظلم قرار گیرند می توانند خاموش بمانند در حالی که حق تظلم خواهی را خداوند به آنها داده است؟

حتی وقتی از توطئه انقلاب نرم سخن گفته می شود، براساس مفاهیم جدید می توان آن را در قالب حرکتی اصلاحی قرار داد. انقلاب نرم می تواند لزوما به معنی شکستن ساختارهای سیاسی و اجتماعی نباشد. در انقلاب نرم، جهت گیری حرکت مهم است و بر فرض که چنین انقلابی در حال تکوین باشد به لحاظ ماهیتش نمی شود با آن برخورد سخت داشت و با نگاه امنیتی و توطئه آمیز به آن نگریست. بلکه باید به شیوه های فکری و فرهنگی و از طریق اندیشه با آن مقابله کرد.

تغییرات در ذات طبیعت نیز به صورت نرم است و خداوند تحولات زمین و زمان را بر این اساس نهاده است. اما هر گاه در مقابل تغییرات طبیعی ایستادگی شده شاهد فجایع زیادی بوده ایم. مسایل ماههای گذشته خود نشانگر این مهم است که هرگز نباید مانع اصلاحات شد و با ندای تغییر و انگیزه های تحول خواهان تحت این عنوان که بوی توطئه می دهد، مقابله کرد.

محاسبه نفس یعنی از نفس حساب کشیدن که چه کردی و چه نکردی؟

امام علی (ع) می فرماید: از نفس خود حساب بکشید، قبل از آنکه از نفس شما حساب بکشند.

آیا نظامی که مبتنی بر این تعاریف شکل گرفته، نیاز به محاسبه و اصلاح ندارد؟ آیا باید از ترس توطئه و انقلاب نرم، روی حرف خود به هر قیمتی و به هر وسیله ای پافشاری کرد؟ آیا راه نجات در محاسبه و ترمیم و بازگشت نیست؟

جامعه ما اینک نیازمند نگاهی مادرانه است که همه فرزندان این مرز و بوم را مورد محبت قرار دهد و جمهوری اسلامی را از خطر مصون بدارد. همه کسانی هم که بر طبل خشونت می زنند چه در داخل و چه بعضی فرنگ نشین ها که در حاشیه امن قرار دارند، باید بدانند، طرفین به راه حلی مسالمت آمیز نیاز دارند و نه به جنگ داخلی. این مشکل باید در ساختاری عادلانه که تفاوت ها را به رسمیت می شناسد حل شود و تند شدن فضا چاره کار نیست. اگر قانون اساسی درست اجرا شود، نظارت نمایندگان واقعی مردم بر همه ارکان کشور به ویژه بر قوه قضاییه تحقق یابد و رسانه ملی دست از یک جانبه گرایی بردارد، شاهد افراط و تفریط در برخورد با پدیده های اجتماعی و سیاسی نخواهیم بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 5:35  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

هر کسي خواستار آرامش است بايد به قانون و چارچوب هايي که قانون مشخص کرده است رجوع کند و براي اجراي کامل و صحيح قانون بکوشد. اين مهم ترين راهکار ايجاد تعادل در جامعه است. اما براي ايجاد تعادل مشخصه هاي ديگري نيز وجود دارد که بايد مقدمه هاي آن در سطح جامعه براي مردم فراهم شود. اولين نکته يي که براي ايجاد زمينه هاي تعادل بايد فراهم کرد اين است که بپذيريم بخشي از جامعه به روند موجود انتقاد دارد. اگر جريان موجود اين مساله را بپذيرد و درصدد انکار آن و انکار معترضان يا منتقدان برنيايد قاعدتاً مي توان گفت کمترين دستاورد آن کاسته شدن از نارضايتي و افزايش آرامش است چرا که اگر درصدد ناديده گرفتن آنها برآييم آن گروه سعي خواهد کرد فريادهاي انتقادي خود را بلندتر سر دهد تا از وجود خود سايرين را آگاه کند. چسباندن برچسب هايي همچون ضدانقلابي نه تنها مشکلي را حل نمي کند بلکه بر مشکلات قبلي نيز افزوده مي شود. به عقيده من اين موضوع که اصل اعتراض به رسميت شناخته شود مي تواند راه حل خوبي باشد و جلوي بروز مشکلات مضاعف را بگيرد. از سوي ديگر دولت بايد اين مطلب را هم بپذيرد که در برخي عملکردهاي خود موفق نبوده است. درثاني بايد دوره يي از آرامش با تصميم هاي متفاوت تر از گذشته و صحيح براي مردم تجربه شود تا مردم بتوانند همچنان به دولت اعتماد کنند. در حال حاضر آنچه به وضوح ديده مي شود اين است که مردم به دنبال آرامش هستند و مي خواهند در محيطي امن و قابل اطمينان زندگي کنند. حضور برخي نيروهاي امنيتي در سطح شهر باعث مي شود نه تنها مردم احساس امنيت و آرامش نکنند، بلکه در آنها نوعي عدم آرامش نيز به وجود آيد و اين به صلاح کشور و مردم نيز نيست. بنابراين بايد از اينکه نيروهاي نظامي و امنيتي به صورت پررنگي حضور داشته باشند پرهيز شود چرا که اين مطلب باعث افزوده شدن حساسيت ها در سطح عمومي جامعه مي شود. بهتر است به جاي بي توجهي منتقدان فضايي فراهم شود که آنها بتوانند در آن به بحث و گفت وگو بپردازند و نظرات يا مشکلات خود را بيان کنند. در حال حاضر در کشورهاي پيشرفته براي رفع مشکلات از روش هاي گفت وگو و مناظره استفاده مي شود. ما نيز بايد از اين روش ها بيش از پيش براي رفع برخي کدورت ها و مشکلات موجود بهره بگيريم. اينکه فرصتي فراهم شود تا معترضان يا منتقدان از مجاري منطقي به گفت وگو بپردازند از فضاي امنيت در جامعه نيز کاسته مي شود و همان طور که ابتدا گفته شد بايد قانون بر جامعه حاکم شود. اين بستر مي تواند عوامل قابل توجهي در رفع مشکلات، برخي کدورت ها، و ايجاد تعادل و آرامش در جامعه باشد. مطلب مهم ديگري که در همين راستا مي توان به آن اشاره کرد اين است که بايد از اهل خرد، يعني افراد اهل منطق و خيرخواه و نه افراطي نظرخواهي کرد و از آنها کمک گرفت. آنها مي توانند با ارائه راه حل هاي مناسب کشور را به سمت وحدت هدايت کنند. در اين صورت فضا از دست افراطيون خارج خواهد شد. نبايد اين گونه تصور کرد که با حذف رقيب به خواسته هاي خود مي رسيم. اما با اين مساله موافقم که حضور تندروها را بايد کمرنگ کرد. البته اين مواردي که به آن اشاره شد برخي مراجع نيز بر آن تاکيد داشته اند بنابراين بايد اين مسائل را سرلوحه کارهاي خود قرار دهيم تا به سمت وحدت و اعتدال پيش رويم. در پايان بايد اين نکته را در نظر گرفت که شايد استفاده از چنين تعبيري چندان صحيح به نظر نرسد اما بايد آتش بس اعلام شود يعني هر دو طرف اشتباهات خود را بپذيرند و وجود يکديگر را در جامعه انکار نکنند تا فضا آرام شود. سپس با ايجاد فضاي آرام مي توان به راه حل هاي مناسبي رسيد و تصميمات درستي اتخاذ کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/14ساعت 2:4  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

چه تقارن عجیبی است امروز؛ شب تاسوعای حسینی با  ولادت حضرت عیسی بن مریم. روایتی است که بعضی در کربلا ندایی شنیده اند: «باز می خواهند مسیح را به صلیب کشند».

این خود نشانی از فراگیری پیام عاشوراست. پیامی جهانی و همگانی که حتی مسیحیان را  نسبت به ظلمی که قرار است بر خاندان پیامبر برود، هشدار می دهد؛ پیام مشترک حق طلبی و ظلم ستیزی در همه ادیان ... و این رمز جاودانگی قیام عاشوراست.

نفس قیام اباعبدالله (ع) مبارزه با ظلم و ریشه آن در بیعت نکردن با حاکم جائر بود. از نظر امام هر کسی که حدود الهی را رعایت نمی کرد، چه در حکومت باشد و چه نباشد، قابل تبعیت نبود. رسوایی یزید پس از واقعه عاشورا و خطابه افشاگر زینب (س) نزد افکار عمومی رخ داد. اما پیش از آن درباره یزید چنین فکر نمی کردند. او لقب امیرالمومنین را با خود داشت و صاحب بیانی قوی بود. ولی امام حسین با آگاهی از اینکه یزید حدود الهی را رعایت نمی کند، از بیعت با او سر باز زد.

یزید ظالمی بود که امام نمی توانست بر مظالم او چشم فرو بندد، چرا که اگر ظلم نادیده گرفته شود در واقع حق کتمان شده است... و کتمان حق کار حسین (ع) و پیروانش نبود. او می دانست باید با راستگویان باشد و یزید از دروغگویان بود و حقوق مردم را نادیده می گرفت. یزید حقیقت را که خاندان پیامبر بودند کتمان می کرد و رفتارهای پنهانی اش با ظاهرش تفاوت داشت.

عاشورا در طول تاریخ درس بصیرت به انسان ها می دهد. شناخت و بصیرتی که داستان کربلا به ما می بخشد می تواند زمینه ساز آگاهی و معرفتی باشد که در دوران غیبت و در شرایط دشوار، مسیر روشن حق طلبی و ظلم ستیزی را گم نکنیم.  

حسین (ع) درباره علت خودداری اش از بیعت با یزید و حضورش در کربلا می گوید: «انما خرجت‌ لطلب‌ الاصلاح‌ فی‌ امة‌ جدی‌ ارید الی‌ امر بالمعروف‌ و نهی‌ المنکرو اسیر بسیرة‌ جدی‌ و ابی‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌(ع)».

به این معنا که او برای اصلاح در میان امت جدش از طریق امر به معروف و نهی از منکر حکومت و بنا بر سیره پیامبر اکرم (ص) و پدرش علی (ع) قیام کرد. او اعتقاد داشت اگر انحرافی که در دین پیامبر ایجاد شده جز با شهادتش اصلاح نمی شود، باکی نیست؛ که زمانی جدش به او گفته بود درجه ای از درجات تعالی هست که به آن نخواهی رسید مگر اینکه از پلکان شهادت بالا روی ...

یاد حسین (ع)، یاد انسانیت و کرامت، یاد بزرگی و استواری و یاد استقامت و سربلندی است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 3:26  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

 

در مورد آیاتی که نزول قرآن کریم با آنها آغاز شده است فراوان شنیده ایم. ولی کمتر کسی در مورد آخرین آیاتی که بر حضرت محمد (ص) نازل شد، سخن گفته است. آخرین آیاتی که پس از 23 سال تلاش و حضور در میان مردم - و تحمل سختی ها و پایه گذاری آیینی که بناست دین آخرالزمان باشد – بر پیامبر نازل شد، چه بوده است؟

می دانیم قرآنی که قرار است مایه رشد و ارتقای درک انسان ها باشد با «اقرء» به معنای «بخوان» آغاز شد، پس پایان آن نیز باید تناسبی با آغازش داشته باشد. البته من هم مثل خیلی ها به این موضوع فکر نکرده بودم. چند روز پیش وقتی در محضر استاد بزرگوار تفسیر قرآن، خانم منیر گرجی بودیم، ایشان این موضوع را مطرح کرد.

خانم گرجی به آیات 109 تا 120 سوره مائده اشاره و تاکید کرد این آخرین آیاتیست که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است.

ترجمه آیات مورد بحث اینست:

 (به خاطر بیاور) هنگامى را که خداوند به عیسى بن مریم گفت: یاد کن نعمتى را که به تو و مادرت بخشیدم، زمانى که تو را با «روح القدس» تقویت کردم که در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى‏گفتى و هنگامى که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم و هنگامى که به فرمان من، از گل چیزى به صورت پرنده مى‏ساختى، و در آن مى‏دمیدى و به فرمان من، پرنده‏اى مى‏شد و کور مادرزاد و مبتلا به بیمارى پیسى را به فرمان من، شفا مى‏دادى و مردگان را به فرمان من زنده مى‏کردى، و هنگامى که بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم،در آن موقع که دلایل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست (110) و (به یاد آور) زمانى را که به حواریون وحى فرستادم که به من و فرستاده ام ایمان بیاورید، آنها گفتند: ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم(١١١) در آن هنگام که حواریون گفتند: اى عیسى بن مریم، آیا پروردگارت مى‏تواند مائده‏اى از آسمان بر ما نازل کند؟ او (در پاسخ) گفت: از خدا بپرهیزید اگر با ایمان هستید (112) گفتند: مى‏خواهیم از آن بخوریم و دل هاى ما مطمئن گردد و بدانیم به ما راست گفته‏اى و بر آن، گواه باشیم (113) عیسى بن مریم عرض کرد: پروردگارا، از آسمان مائده‏اى بر ما بفرست تا براى اول و آخر ما عیدى باشد، و نشانه‏اى از تو، و به ما روزى ده که تو بهترین روزى دهندگانى (114) خداوند (دعاى او را مستجاب کرد و) فرمود: من آن را بر شما نازل مى‏کنم ولى هر کس از شما بعد از آن کافر شود(و راه انکار پوید)، او را مجازاتى سخت مى‏کنم (115) و آنگاه که خداوند به عیسى بن مریم مى‏گوید: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟ او (عیسی) مى‏گوید: منزهى تو، من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم. اگر چنین سخنى را گفته باشم، تو مى‏دانى و از آنچه در روح و جان منست آگاهى و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار باخبرى (116). من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چیزى به آنها نگفتم، (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست، و تا زمانى که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم، ولى هنگامى که مرا از میانشان برگرفتى،خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چیز گواهى (117). اگر آنها را مجازات کنى، بندگان تو هستند و اگر آنان را ببخشی، توانا وحکیمی (118). خداوند مى‏گوید: امروز، روزیست که صداقت راستگویان، به آنها سود مى‏بخشد، براى آنها باغ هایى از بهشت است که نهرها از زیر آن مى‏گذرد و تا ابد، جاودانه در آن مى‏مانند، هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند. این، رستگارى بزرگ است (119) حکومت آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست از آن خدا و او بر هر چیزى تواناست. (120)

 

در این آیات ابتدا خداوند از معجزاتی در زندگی عیسی بن مریم یاد می کند که هر یک می تواند حجت و دلیلی بر قدرت خداوند و برگزیدگی عیسی (ع) باشد.  پس از ارایه این دلایل محکم، خداوند عهدی را از حواریون می گیرد و آنها نیز می پذیرند. اما با وجود گذر از این مراحل، باز هم حواریون سوالی را مطرح می کنند که نشانه هایی از شک و تردید دارد. آنها عیسی را بدون ذکر عنوان پیامبری خطاب کرده و می پرسند آیا خدای «تو» ( و نه خدای ما) می تواند مائده ای از آسمان بفرستد.

واکنش حضرت عیسی به این خواسته حواریون، توصیه به پرهیزکاری و خداترسی است. در واقع عیسی (ع) به آنها گوشزد می کند که شما با توجه به آیات، معجرات و الهام الهی ایمان آوردید و به آن اعتراف کردید.

ولی حواریون می گویند که می خواهیم مطمئن شویم و بدانیم که به ما راست گفته ای.

می بینیم که قرآن صحنه ای را تصویر می کند که در آن نزدیک ترین افراد به پیامبر خدا، او را مورد سخت ترین پرسش ها و خطاب ها قرار می دهند. بنابراین از این آیات متوجه می شویم که هیچ اشکالی بر پرسش و چالشگری حتی با وجود دلایل آشکار وجود ندارد. این می تواند تاکیدی بر ضرورت راست آزمایی و سنجش  صداقت در مورد هر فردی حتی پیامبر باشد.  

خداوند این خواسته حواریون را نیز اجابت کرد، اما ماجرای پرسشگری ادامه یافت و این بار خداوند از حضرت عیسی می پرسد: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟

اینجا می بینیم که خدا نیز از پیامبرش سوال می کند و صداقت او را می سنجد. در حالی که او می داند عیسی به حواریون و مردم چه گفته و عیسی نیز در همان آیه و آیات بعدی بر این احاطه خداوند تاکید می کند.

بعد از این پرسشگری هاست که خداوند می فرماید: هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ؛ امروز، روزیست که صداقت راستگویان به آنان سود می بخشد.

قرآن کریم با «بخوان» آغاز می شود و با تاکید بر شیوه پرسشگری و راست آزمایی پایان می یابد تا نشان دهد که در «صداقت» چه سودی برای انسان نهفته است.    

براساس این آیات می بینیم که پرسشگری نه تنها امری مذموم نیست بلکه منتهی به کشف صداقت و راستی می شود. خواندن قرآن همراه با بصیرت و تعمق، به انسان جسارت و شهامت می بخشد و چنین انسانی در مواجهه با هر پدیده ای به راست آزمایی و صداقت اقدام می کند و هیچ چیزی را بدون شناخت و آزمون صداقت به طور دربست قبول نمی کند.

پس «خواندن» و آگاهی آغاز راه و «پرسشگری» تداوم راه است. غیر از این نمی توان «راست گویان» را شناخت و «صداقت» را دریافت.  راهی که قرآن کریم پیش پای ما می گذارد این است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 3:24  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

این روزها یادآور سفر بلند و تاریخی است که حسین (ع)آغاز کرده و در هر فرسنگش،دانشگاهی سر از خاک بیرون کرده. سفری که از شهر پیامبر (ص) آغاز شده تا آیینی که برای مردمان آورده، در طی روزهای پرفراز و نشیبی که در پیش است، زلالی از دست رفته را بازپس گیرد.

این همه پس از بیست سال سکوت (ده سال در کنار برادر بزرگوارش و ده سال پس از آن) همراه با پرورش همراهانی که تاب همراهی او در راه دشواری که در پیش دارد را داشته باشند صورت می گیرد؛ بیست سال سکوت تا هنگام سخن گفتن فرا رسد؛ بیست سال سکوت تا زمانی که مصلحت جامعه پس از انقلاب نبوی دیگر در سکوت نیست. حسین (ع) بوی دامان پیامبر، مهر مادر، صبر پدر و شکیبایی برادر و خویشتنداری خویشتن را بیاد دارد، و اینک، زمان حرکت است.

دیده است که چگونه مغز دین رحمت را به حفظ خشونت بار پوسته ظواهر آن واگذارده اند، تلاش و نشاط کار و آبادانی را به تکیه بر خراج های سنگین سرزمین های تازه مسلمان فروخته اند، معنویت پاک و سرزنده در میدان عمل را به زهدفروشی تنزه طلبانه تبدیل کرده اند، اقتدار پیام رهایی بخش امت ایمانیان را با شوکت کاخ ها و ماشین جنگی فاتحان جایگزین کرده اند. و اینک، سرمست از قدرت یکپارچه شده ای که دیگر هیچ هماوردی در میدان نمی بیند، قصد استحاله خلافت به سلطنت دارند. اینک، آنکه بنام امیرالمؤمنین بر جایگاه بنیانگذار امت اسلامی تکیه زده، دیگر پروای محک زدن اعمال خویش با کتاب و سنت ندارد، چرا که وعاظ السلاطینی که پیرامون او را گرفته اند، قول و فعل او را بعنوان میزان عمل معرفی می کنند.

اینک یزید با اینکه همه ابزارهای زر و زور و تزویر را در خدمت خویش دارد، تاب تحمل هیچ منتقدی را ندارد، خصوصا کسی را که یادگار عهد راستی باشد. چنین است که مخالفان را در مقابل دو انتخاب مخیر می گذارد: زندگی ذلت بار زیر سایه بیعت کسی که شایسته حکومت بر مسلمانان نیست و میراث گرانبهایی که با پشتوانه مجاهدت ها و مهاجرت ها و شهادت ها بدست آمده را بر باد می دهد، یا مرگی که هر که خواهان تغییر و تحول وضعیت کنونی است به اتهام خروج از دین مستحق آن است.

و حسین (ع)، دومی را بر می گزیند. چرا؟ این پرسشی بزرگ است که در بخش های متوالی این نوشتار در صدد یافتن پاسخش هستیم.

اما پیش از آنکه به صحن اصلی بحث وارد شویم، لازم است به یک نکته مهم توجه کنیم و آن اینکه بزرگداشت یاد پیشوایان الهی از آن جهت برایمان اهمیت دارد که به بیان قرآن، آنها را اسوه حسنه می دانیم، یعنی الگوهایی که با بررسی قول و فعل آنان بتوانیم به نمونه های روشن شیوه زیست مسلمانی در شرایط گوناگون تاریخی دست بیابیم. از همین رو، بازخوانی سیره این پرورش یافتگان مکتب وحی در هر زمان و مکان باید بگونه ای انجام گیرد که این وجه درس آموزی را به بهترین شکل، امکانپذیر سازد.

از این نگاه، تکرار مکرر حوادث نهضت حسین (ع) بر سر منابر، حتی اگر با استناد به منابع معتبر انجام گیرد، وافی به مقصود نیست، چه رسد به برخی سخنرانی ها و مرثیه خوانی های حرفه ای که غالبا با طرح مطالبی همراه شده است که بیش از آنکه به مطالعه چنین منابعی متکی باشد، برخاسته از ذوق و ابتکار شخصی واعظان و مداحان است. در این بازخوانی ها، پرسش های جدید را در پیشگاه تاریخ زندگی پیشوایان دین قرار می دهیم تا پاسخ های جدید از آنها بشنویم. آنچه در این بازخوانی های مکرر مهم است، روشمند بودن آن است که در بحث های روش شناسی در علوم انسانی مورد توجه قرار می گیرد و جای طرح آن در اینجا نیست.

بهترین نقطه شروع برای یافتن پاسخ به پرسش ما، مروری بر گفتارها و نوشتارهای باقیمانده از حسین (ع) است. در این رابطه، برای نمونه می توانیم به موارد زیر مراجعه کنیم:

۱٫ پس از مرگ معاویه, یزید طی نامه ای به ولید بن عتبه بن ابی سفیان حاکم مدینه، از او خواست بلافاصله از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد.داستان گفتگوی ولید با حسین (ع) در تواریخ آمده و نیز ذکر شده است که حسین (ع) پیش از ترک مدینه بسوی مکه، در کنار تربت پاک پیامبر (ص) نماز بجای آورد و به درگاه الهی به راز و نیاز پرداخت و فرمود که این آرامگاه پیامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد است، و من فرزند دختر اویم. از وضعی که بدان گرفتار شده ام آگاهی. بارخدایا من دوستدار معروفم و در برابر منکر و ناپسند، موضعی ناسازشکارانه دارم.

۲٫ در وصیتنامه حسین (ع) به برادر ناتنی اش محمدبن حنفیه نیز آمده است که من به قیام دست زده ام اما نه از روی خودبزرگ بینی یا از روی بدخواهی. و نیز بر علیه امنیت و نظم قیام نکرده ام و نمی خواهم به حق کسی تجاوز کنم. من خروج کرده ام چون خواستار اصلاح امت جدم هستم و خواسته من ترویج معروف و جلوگیری از منکر است.

۳٫ در سخنی دیگر خطاب به مردم فرمود که آیا نمی نگرید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟ پس در چنین شرایطی شایسته است که مؤمن در اندیشه دیدار خدایش باشد. من نیز مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران جز خواری نمی یابم.

۴٫ در فراز پایانی خطبه بلند حسین (ع) در منا نیز آمده: «خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت نه بخاطر رغبت در قدرت بود نه از دنیای ناچیز، زیادت خواستن. بلکه می خواستیم نشانه های دین را بنمایانیم و اصلاح را در سرزمینت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید و واجبات احکام و سنت های تو اجرا گردد».

آنچه از این گفته ها و نوشته ها می فهمیم این است که حسین (ع) هدف قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر اعلام می کند. به تعبیر دلشاد تهرانی در کتاب ارزشمند «مدرسه حسینی»،

«ماهیت نهضت حسین (ع) ماهیتی اصلاحگرانه دارد و بدین منظوراست که بدی زدوده شود و خوبی جلوه کند، ستم برچیده شود و عدالت برپا گردد، و این جز به امر به معروف و نهی از منکر، یعنی حرکت عمومی در برانگیختن به نیکی و بازداشتن از بدی، حق اعتراض مردم بر ضد بی عدالتی و ناراستی و تباهی، حق انتقاد به انحرافات و کجی ها، احترام به افکار عمومی، حق اشراف مردم بر کلیه شئون اجتماعی مبتنی بر مسئولیت جدی همگانی میسر نمی شود، و مدرسه حسینی مدرسه احیای چنین مسئولیت همگانی است» (ص ۲۰۰).

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 3:2  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

در قسمت نظرات دوست بسیار عزیزی پاسخ زیبایی به پست قبلی من داده که در زیر میخوانید

گاندی پیرو ادیان ابراهیمی نیست اما پیام حسین به جهانیان رادریافت می کند و می گوید :«من برای هند چیز تازه‏ای نیاوردم؛ فقط نتیجه‏ای را که از مطالعات و تحقیق‏هایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیه‏السلام پیمود».

حجت الاسلام و المسلمین دکتر داوود فیرحی در گفت و گو با "کلمه" در باره نقش حسین (ع) در زندگی انسان امروز گفت: حضور امام حسین (ع) در زندگی سیاسی ، اجتماعی ومذهبی انسان مسلمان بحث امروز، دیروز ، فردا و پس فردا نیست بلکه بحث رابطه انسان ، انسانیت و آزادگی است.

وی با اشاره به ضرورت مبارزه با ظلم در اندیشه امام حسین (ع) گفت: این جمله که « ای مردم اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» یعنی زیر بار ظلم نروید . حرف ناحق را قبول نکنید. این کلامی است که مربوط به ذات بشریت است. مربوط به زمان خاصی نمی شود و اساسا به خاطر همین است که امام حسین (ع) برای همیشه زنده می ماند.

این استاد دانشگاه یاد آور شد: امام حسین(ع) به خاطر مبارزه با یزید پسر معاویه زنده نیست، امام حسین (ع) به خاطر مبارزه با تحقیر ، مبارزه با ظلم ، مبارزه با تکبر ، نشان دادن این که انسان اگر آزاده باشد مرده آن هم زنده است، زنده می ماند. به خاطر این موضوع امام حسین (ع) اهمیت دارد. امام حسین(ع) به پرسش جهانی انسان پاسخ می دهد نه به مسئله یک دوره.

پیام امام حسین(ع) همیشه زنده است چراکه با ذات انسان عجین شده است. تاانسان هست این پیام ها هم هست.

وی در عین حال تاکید کرد: مشکلی که وجود دارد این است که انسان موجودی است که از یک طرف ارزش های جهان شمول و فرا تاریخی دارد و از طرف دیگر ضرورت های زندگی تاریخی نیز همراه اوست. معمولا در برخی موارد این دو با یکدیگر تداخل پیدا می کند. یکی در یکی دیگر گم می شود. وظیفه تمیز دادن بین این دو، بر عهده کسانی است که بار فرهنگ جامعه را به دوش می کشند. آنها باید نشان دهند انسانیت غیر از انسان امروز و دیروز است. انسانیت همیشه هست. بنابراین این نوع پیام ها را به هر فردی بگوئید می شنوند و آن را گوش می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت 7:2  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

تعداد بازيد : 450
گاندی پیرو ادیان ابراهیمی نیست اما پیام حسین به جهانیان رادریافت می کند و می گوید :«من برای هند چیز تازه‏ای نیاوردم؛ فقط نتیجه‏ای را که از مطالعات و تحقیق‏هایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیه‏السلام پیمود».

حجت الاسلام و المسلمین دکتر داوود فیرحی در گفت و گو با "کلمه" در باره نقش حسین (ع) در زندگی انسان امروز گفت: حضور امام حسین (ع) در زندگی سیاسی ، اجتماعی ومذهبی انسان مسلمان بحث امروز، دیروز ، فردا و پس فردا نیست بلکه بحث رابطه انسان ، انسانیت و آزادگی است.

 وی با اشاره به ضرورت مبارزه با ظلم در اندیشه امام حسین (ع) گفت: این جمله که « ای مردم اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» یعنی زیر بار ظلم نروید . حرف ناحق را قبول نکنید. این کلامی است که مربوط به ذات بشریت است. مربوط به زمان خاصی نمی شود و اساسا به خاطر همین است که امام حسین (ع) برای همیشه زنده می ماند.

این استاد دانشگاه یاد آور شد: امام حسین(ع) به خاطر مبارزه با یزید پسر معاویه زنده نیست، امام حسین (ع) به خاطر مبارزه با تحقیر ، مبارزه با ظلم ، مبارزه با تکبر ، نشان دادن این که انسان اگر آزاده باشد مرده آن هم زنده است، زنده می ماند. به خاطر این موضوع امام حسین (ع) اهمیت دارد. امام حسین(ع) به پرسش جهانی انسان پاسخ می دهد نه به مسئله یک دوره.

پیام امام حسین(ع) همیشه زنده است چراکه با ذات انسان عجین شده است. تاانسان هست این پیام ها هم هست.

وی در عین حال تاکید کرد: مشکلی  که وجود دارد این است که انسان موجودی است که از یک طرف ارزش های جهان شمول و فرا تاریخی دارد و از طرف دیگر ضرورت های زندگی تاریخی نیز همراه اوست. معمولا در برخی موارد این دو با یکدیگر تداخل پیدا می کند. یکی در یکی دیگر گم می شود. وظیفه تمیز دادن بین این دو، بر عهده کسانی است که بار فرهنگ جامعه را به دوش می کشند. آنها باید نشان دهند انسانیت غیر از انسان امروز و دیروز است. انسانیت همیشه هست. بنابراین این نوع پیام ها را به هر فردی بگوئید می شنوند و آن را گوش می کنند. 

استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران به ذکر نمونه ای از الگو گیری از حسین (ع)در قرن بیستم پرداخت و گفت: به طور مثال یکی از عکس العمل هایی که به پیام امام حسین(ع) صورت گرفته توسط گاندی رهبر هند است. او پیرو ادیان ابراهیمی نیست اما پیامی را که امام حسین به جهان می دهد را دریافت می کند و می گوید :«من برای هند چیز تازه‏ای نیاوردم؛ فقط نتیجه‏ای را که از مطالعات و تحقیق‏هایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیه‏السلام پیمود».

وی خاطر نشان کرد: این گونه پیام ها پیام های دائمی هستند. در این بین یا باید آدمی خودش تفکر کند و ارزش های درونی افرادی مانند امام حسین(ع) را درک کند یا باید به او آموزش دهند. اما گاهی هم پیام امام حسین (ع) گم می شود. احساس می کنم دو اتفاق باعث گم شدن پیام جهانی امام حسین (ع) شده است. یکی صوری سازی و تکیه بر برخی از مظاهری مانند گریه بی فلسفه یا شبیه سازی و یا گسترش دین مداحان است.

فیرحی تاکید کرد: این گونه موضوعات وقتی مرتب تکرار می شوند به مانند فیلم یا یک غذای خوشمزه عمل می کنند. تکرار آنها انسان را خسته می کند. دو سه بار شما گریه کنید خسته می شوید. خنده هم همینطور است.در رساندن پیام امام حسین(ع) نیز این اتفاق افتاده و بر مسائلی تکیه شده که دیگر کارایی ندارد. در واقع این نوع برخورد، معرفی انحرافی امام حسین (ع) است. 

وی دومین مساله را معرفی حسین و  ارزش های حسین (ع) که قریب به 60 سال عمر کرده تنها در یک نیم روز عاشورا دانست. داوود فیرحی گفت:  کمتر به امام حسین(ع) قبل از عاشورا و حتی بعد از عاشورا پرداخته می شود. در واقع همه چیز به نوعی تبدیل به خاطره گویی شده است یا حتی بعضی مواقع بازسازی خاطره. من فکر می کنم مشکل در انسان امروزی قرن بیست و یکمی نیست مشکل در پیام رسانان پیام امام حسین (ع) است که هر چقدر اصلاح شود بهتر این پیام منتقل می شود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 3:40  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
 

پناه بردن به قرآن در سختی ها و شدائد مایه نشاط و امید است. اما فکر می کنم دستیابی به این نشاط و امید شروطی دارد، از جمله اینکه:

فهم کلی یا درک روح اصلی این کتاب آسمانی بسیار مهم است؛

نحوه ترجمه و تفسیر قرآن کریم امری کلیدی به شمار می رود و شیوه مرحوم علامه طباطبایی صاحب المیزان که قرآن را با خود قرآن ترجمه و تفسیر می کرد، کاربردی و روشنگر است. 

 

متاسفانه در موارد بسیاری، روح کلی و مفاهیم عمیق قرآنی مورد توجه قرار نگرفته و خیلی ها از آن برای اثبات نظریات خاص سیاسی و اجتماعی خود استفاده می کنند. این کار باعث ارایه تفاسیری غیرموجه می شود که با روح قرآن کریم منافات دارد. نگاهی عاری از عواطف انسانی و بیگانه با کرامت انسان  که جامعیت کتاب آسمانی مسلمانان را نادیده می گیرد و در ورای آیات آن به دنبال توجیه اعمال خشونت آمیز خود و ترویج نسخه ای خشن و غضبناک از اسلام است. در حالی که خداوندی که ما می شناسیم رحمتش بر غضبش غلبه دارد. 

مثالی می زنم:

ترجمه ها و تفاسیر متفاوتی از آیه 54 سوره بقره دیده ام. این آیه در مورد حضرت موسی (ع) است که به قوم خود پس از مشاهده گوساله پرستی آنها گفت ای قوم من هر آیینه شما بر خویشتن ستم کرده اید، پس به سوی آفریدگارتان باز آیید و خویشتن را بکشید که این بهتر است نزد آفریدگار شما، پس خداوند توبه شما را به مهربانی خود پذیرفت که او توبه پذیر مهربان است (و اذ قال موسی لقومه یقوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الی باریکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند باریکم فتاب علیکم انه هوالتواب الرحیم).

از نظر بسیاری این «خویشتن را بکشید» به کشتن یکدیگر ترجمه و تعبیر شده است. در حالی که منظور کشتن اندیشه و عمل غلطی در خود و اصلاح رفتارهاست. 

فکر می کنم این نمونه از آن مواردیست که تفاوت دو دیدگاه نسبت به اسلام را نشان می دهد. دیدگاهی مبتنی بر دگماتیسم و تفوق و تسلط بر دیگران حتی به قیمت قتل نفس آنها و دیدگاه دیگر مبتنی بر بازگشت به خویش و اصلاح رفتارها و نا بهنجاری های نفس.  

برخی مفسرین بسیاری از «کشتن ها» در قرآن کریم را با توجه به سایر آیات و روح کلی مفاهیم، کشتن بدی ها در خویش می بینند. اتکای ایشان نیز آیاتی است که به طور مثال گوشزد می کند کشتن یک انسان همانند کشتن همه انسان ها و احیای یک انسان به مثابه احیای جامعه بشری است (... من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیاالناس جمیعا ...).

آیا تاکنون به این آیه اخیر با دقت اندیشیده اید؟    

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 5:47  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  | 

 

وجود همه انبياء در اوليا الله تجلياتي دارد . حضرت نوح (عليه السلام) در وجود ولي الله متجلي است. از جمله جلوات متجلي از حضرت نوح در ايشان ؛ جريان بقيه اللهي ايشان است .

اينكه وجود ولي الله الاعظم عليه السلام تا هنگامه ظهور در عالم هستند و عمري طولاني دارند جلوه ايست از تجليات حضرت نوح در ايشان.

از سوي ديگر در هنگامه ظهور متناسب با آن عصر و زمان ؛ جريان كشتي نوح هويدا ميشود كه چگونه اين كشتي نجات به عالم عرضه ميشود.

گروهي در معيت بقيه الله قرار ميگيرند و گروهي در ظلمت از غرق شدگان هستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 4:23  توسط طه و گروه انس با قرآن عزیز  |